جستارها و یادداشت‌ها

جستارها و یادداشت‌ها

ستم‌ستیزی طبقاتی ما

سمیه توحیدلو، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه تهران را [به طور نمادین] شلاق زده‌اند. بعد از این همه سال که دیگر خبر شلاق‌ها و اعدام‌ها ستون ثابت روزنامه‌ها و سایت‌ها شده‌اند، چرا این یکی انقدر دردآور است؟ چرا با خواندن خبرش جای شلاق را بر پشت خود احساس می‌کنیم؟ چرا موج واکنش به این یکی این چنین سرازیر می‌شود؟
آن که را که شلاق زده‌اند با ما مشترکاتی دارد. درس می‌خواند، وبلاگ دارد، دستش به قلم می‌رود و…. همهٔ این‌ها جوانه‌های همزادپنداری ما با او را سیراب می‌کنند. یک سوی ماجرا زیباست: ما به «این ستم» اعتراض می‌کنیم. سوی دیگرش اما لااقل هفت ستون بدن من یکی را از ترس لرزاند: ما به بسیار «ستم‌های دیگر» اعتراض نمی‌کنیم. انسان بودن انسان‌ها برایمان در مقام نخست نیست، وگرنه هر روز و هر روز شاهد این چنین موجی بودیم. طبقاتی فکر می‌کنیم و طبقاتی اعتراض می‌کنیم. چیزی باید در جانمان بسوزد که نمی‌سوزد.

جستارها و یادداشت‌ها

عجیب گوش‌ندادن بلدیم!

مقالهٔ «شکست پیشینی در نجات زبان فارسی» را در زبان فارسی منتشر کرده‌ایم. یکی آمده نوشته: «کلمه ى “ثغور” را غلط نوشتید، آقاى زبان شناس». موضوع برایم تازه نیست. برای من که تک تک نظرها و تماس‌های «زبان فارسی» را در دو سال و نیم گذشته خوانده‌ام، موضوع موضوعی هر روزه است. می‌آیند، می‌خوانند، خوششان نمی‌آید، نمی‌توانند منطقی جواب دهند، ایراد بی‌ربط به بحث پیدا می‌کنند، مچ می‌گیرند، سعی می‌کنند نویسنده را خراب کنند تا بتوانند نتیجه بگیرند چون نویسنده اشتباه کرده پس صلاحیت ندارد و حرفش درست نیست!

موضوع ربطی هم به «پارسی‌نویس» یا «فارسی‌نویس» بودن فرد ندارد. همه جورآدم، با همه جور دیدگاه دیده‌ام که همین کار را کرده باشد. اصولا عجیب گوش‌ندادن، عجیب نخواندن بلدیم. بحث برایمان ارزش ندارد. موضوع گفتگو هر چه که باشد برایمان ارزش ندارد. تنها مهم این است که ما بهترینیم. تنها مهم این است که نتیجهٔ دلخواه‌مان را بگیریم.

از بچگی یاد نگرفته‌ایم گفتگو کنیم. از بچگی گفتگو ندیده‌ایم.

شکست پیشینی در نجات زبان فارسی

جستارها و یادداشت‌ها

تغییر

آخرین دقیقهٔ آخرین جلسهٔ کلاس درستی‌سنجی رسمی نرم‌افزار؛ استاد: «همهٔ مباحثی که در این درس بررسی کردیم را می‌توان در مورد سیستم‌های در حال تغییر نیز به کار برد. در واقع خیلی مهم است که ذهن خود را به بخش‌هایی که در حال تغییر هستند، معطوف نکنید و آن چیزهایی را که در سیستم ثابت باقی می‌مانند را مورد توجه قرار دهید…». سکوت، فکر و خندهٔ عصبی استاد به خاطر حرفی که فلسفی از کار درآمده!

من توی دلم: این بار دیگر باید به چیزهایی که ثابت باقی می‌مانند توجه کنیم!

جستارها و یادداشت‌ها

روز کارگر

باز صبح اعلامیه‌ها را روی در و دیوار می‌بیند و با خوشحالی می‌گوید: «برویم تظاهرات روز کارگر!» از بالای عینک نگاهش می‌کنم و یاد همین حرفش پیش از روز زن می‌افتم. می‌گویم: «عزیزِ جان! اینجا Maifest برگزار می‌کنند نه Maidemo. این هم مثل همان روز زنشان است که رفتیم و چیزی جز جشن و شادی نبود. اینها تظاهرات‌هایشان را کرده‌اند.»

پانوشت:

Maifest : جشن ماه می

Maidemo : تظاهرات ماه می

جستارها و یادداشت‌ها علوم شناختی

فرار از گربه و زنا با محارم

از اواخر دهه ۱۸۵۰ میلادی که داروین نظریهٔ تکامل (فرگشت) خود را مبنی بر ایجاد تغییر در گونه‌های جانداران در اثر تغییرات ژنتیکیِ رخداده در نسل‌های گوناگون منتشر ساخت، مکتب‌ها و نگرش‌های گوناگونی در شاخه‌های مختلف علمی و فلسفی بر مبنای این نظریه شکل گرفته‌اند. یکی از این شاخه‌ها، گرایشی با نام «زیست‌شناسی اجتماعی» [Sociobiology] است. دانشمندان این گرایش سعی دارند تا رفتارهای جانوران را بر پایهٔ نظریهٔ تکامل تبیین کنند. برای مثال، آن‌ها این رفتار که تقریباً همه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند را این چنین توضیح می‌دهند: «موش‌هایی که در گذشته از گربه‌ها فرار نمی‌کردند خورده می‌شدند. بنابراین فرزندان کمتری از این موش‌ها در مقایسه با موش‌هایی که از گربه‌ها فرار می‌کردند باقی می‌مانده است. اگر بپذیریم که رفتار «فرار از گربه‌ها» منشا ژنتیکی دارد و از والدین به فرزندان منتقل می‌شود. پس از گذشت چند نسل ترکیب جمعیتی موش‌ها به گونه‌های تغییر کرده است که همه آن‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند. بنابراین به این شکل می‌توان تبیین کرد که چرا امروزه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند». در واقع زیست‌شناسان اجتماعی اعتقاد دارند که رفتار جانداران را نیز می‌توان همانند آناتومی آن‌ها در طول تاریخ تکامل جستجو کرد.  … ادامه »

جستارها و یادداشت‌ها علوم شناختی

روشی برای حل مسئله‌ها

یکی از روشهای معمول درستی‌سنجی در مبحث درستی‌سنجی صوری نرم‌افزار [Formal Verification of Software] توجه به شرط‌هایی است که می‌بایست پیش، پس و هنگام اجرای تک تک اجزای برنامه و به طور کلی پیش، پس و هنگام اجرای خود برنامه نامتغیر [Invariable] باشند. بدین شکل که پس از هر مرحله نامتغیر ماندن آن‌ها را بررسی می‌کنند. در برخی از موارد یافتن اینکه چه شرطی باید نامتغیر باشد خود نیاز به ریزبینی بالایی دارد[۱].

جالب است که علاوه بر درستی‌سنجی صوری نرم‌افزار در حل برخی مسئله‌ها نیز می‌توان با توجه به نامتغیرها پاسخ مسئله را یافت. برای نمونه دو مسئله ساده را بیان می‌کنم. البته نخست مسئله‌ها را خواهم نوشت و سپس پاسخ‌ها را پایینتر خواهم آورد تا فرصت اندیشیدن را از شما نگیرم.

مثال نخست: در ظرفی گلوله‌هایی به رنگ‌های سفید و سرخ داریم. در هر مرحله دو گلوله از ظرف برمی‌داریم.  اگر گلوله‌های برداشته‌شده همرنگ باشند یک گلوله سرخ در ظرف می‌اندازیم. اما اگر گلوله‌های برداشته‌شده هم‌رنگ نباشند یک گلوله سفید در ظرف می‌اندازیم.

پرسش این است که اگر در آغاز ۳۵۵ گلوله سفید و ۲۱۷ گلوله سرخ وجود داشته باشند، با تکرار مراحل بالا، در پایان کدام رنگ در ظرف باقی خواهد ماند؟

مثال دوم: دو لیوان داریم که در اولی شراب قرمز و در دومی به همان میزان شراب سفید ریخته‌ایم. ابتدا یک قاشق شراب قرمز از لیوان اول به لیوان دوم می‌ریزیم و سپس یک قاشق از لیوان دوم به لیوان اول می‌ریزیم.

پرسش این است که پس از انجام این دو مرحله، مایع موجود در کدام لیوان ناخالصتر است؟

پاسخ‌ها:
همانطور که گفتم می‌خواهیم با توجه به نامتغیرها، مسئله‌ها را حل کنیم.

پاسخ مثال نخست: گلوله سفید در ظرف باقی می‌ماند.
با اندکی دقت واضح است که گلوله‌های سفید دو تا دو تا و گلوله‌های سرخ یکی یکی  کم می‌شوند. آنچه می‌تواند ما را در حل مسئله کمک کند ثابت بودن «دو تا دو تا کم شدن تعداد گلول‌های سفید» است. با توجه به اینکه تعداد گلوله‌های سفید در ابتدا فرد است و آنها دو تا دو تا کم خواهند شد در پایان حتما یک گلوله سفید در ظرف خواهد ماند که نمی‌توانیم آن را برداریم.

اگر تعداد گلوله‌های سفید ۸۷۶ تا بود چه!؟

پاسخ مثال دوم: میزان ناخالصی هر دو یکسان است.
شاید بهتر باشد یافتن استدلالی که به پاسخ این مسأله می‌انجامد را نیز به شما بسپارم. تنها یک راهنمایی کوچک: چه چیزی در مسئله نامتغیر است؟ به حجم لیوان‌ها و قاشق فکر کنید…

پانویس:

[۱] David Gries: The Science of Programming, Springer 1981

جستارها و یادداشت‌ها

قرون وسطی

در قرون وسطی افرادی به نام دین بر مردم حکومت می‌کردند. در قرون وسطی جایی برای بیان اندیشه‌های مخالف با جریان حاکم نبود. در قرون وسطی «خرد» در فلسفهٔ زندگی بخش بزرگی از مردم جای نداشت.

می‌گویند هر ملتی قرون وسطای خود را دارد. می‌گویند هر ملتی خود باید قرون وسطایش را از سر بگذراند.

جستارها و یادداشت‌ها

این صورتک شیشه‌ای‌ست

سی سال پیش رسانه، کتاب بود و روزنامه و کاغذ. کافی بود به نامی دیگر مطلبی بنویسید تا رهگیری‌تان دشوار شود. امروز رسانه تارنما است و وب‌نوشت و رایانامه. رسانه‌هامان دگرگون شده‌اند اما بسیاری از ما به همان شیوهٔ قدیمی و با به کارگیری یک نام‌کاربری مستعار خود را پنهان فرض می‌کنیم. در حالی که به هیچ وجه چنین نیست.

چندی پیش دوستی در تارنمایی برایم نظری گذاشته بود. با کمال تعجب با بررسی بخش راهبری آن تارنما دیدم که هیچ کاری برای امنیت خود انجام نداده است. با یک کلیک توانستم کشور، شهر، دانشگاه، دانشکده و حتی گروه آموزشی که او از رایانهٔ آنجا به اینترنت وصل شده بود را بیابم. با توجه به این که تنها یک ایرانی در آن گروه بود، یافتن نام و نام‌خانوادگی و دیگر اطلاعات او نیز چندان دشوار نبود.

البته من کار خاصی نکردم. هر کس دیگری نیز می‌تواند با داشتن IP شما چنین کاری بکند. IP چیست؟ IP یک شمارهٔ انحصاری است که به هر رایانه‌ای که به اینترنت (یا هر شبکهٔ رایانه‌ای دیگر) وصل می‌شود، اختصاص داده می‌شود. به بیان ساده‌تر هر رایانه‌ای که به اینترنت وصل می‌شود یک شماره دارد که منحصر به خود آن است و آن رایانه با استفاده از این شماره در شبکه شناخته می‌شود. بنابر این اگر IP رایانه کسی را داشته باشید، می‌توانید اطلاعات گوناگونی دربارهٔ رایانهٔ او (و حتی همان طور که دیدید خود او) به دست آورید. بهتر است این را نیز بدانید که در حالت عادی به هر تارنمایی که سر بزنید مدیر آن تارنما می‌تواند IP شما را بی‌هیچ زحمتی ببیند.

بحث IP و چگونگی پنهان‌سازی آن و نیز دیگر راه‌های داشتن امنیت بیشتر (نه کامل!) در اینترنت را به آینده وامی‌گذارم و تنها چند نکتهٔ مهم را یادآور می‌شوم.

– اگر تارنمایی را باز می‌کنید (تنها باز کردن کافی است)؛ اگر در تارنمایی نظر می‌گذارید؛ اگر چت می‌کنید؛ اگر کاربر تارنمایی (از فیس‌بوک گرفته تا بالاترین!) هستید؛ در یک کلام: اگر از اینترنت استفاده می‌کنید و کاری برای امنیت خود در اینترنت انجام نداده‌اید، به راحتی قابل ره‌گیری هستید.

– این خطر زمانی که در خانه، محل کار یا دانشگاه (محیط‌هایی که متعلق به شماست) از اینترنت استفاده می‌کنید بسیار بیشتر است.

– باز هم تکرار می‌کنم: هیچگاه گمان نکنید که چون در یک مکان عمومی (مانند دانشگاه) از اینترنت استفاده می‌کنید امنیت دارید.

– اگر فرض کنیم که به قول دوستی: «اصلی‌ترین مشتری‌های شرکت‌های بزرگ اینترنتی که سرویس‌های رایانامه، شبکه‌های اجتماعی یا وبنوشت ارایه می‌دهند مانند فیس‌بوک، یاهو، گوگل، بلاگر و… طرف‌های سوم یعنی دولت‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های دیگر هستند»؛ استفاده از این سرویس‌ها با نام مستعار به هیچ وجه شما را ایمن نخواهد گذاشت.

– با توجه به این که تضمینی برای امنیت تارنماهای ایرانی (بلاگفا، بالاترین، تابناک، کلوب و …) وجود ندارد؛ استفاده از این تارنماها بدون رعایت راهکارهای امنیت در شبکه به هیچ وجه برای شما ایمن نخواهد بود.

– هر فایلی که از اینترنت یا از دوستی می‌گیرید می‌تواند امنیت شما را به خطر بیندازد. حتی یک عکس یا نوشتهٔ ساده.

مثال‌های من همه دربارهٔ فاش‌شدن اطلاعات شخصی شما بود. توجه کنید که هر آنچه بر روی رایانهٔ خود دارید، حساب‌بانکی، روابط خصوصی و همه و همه آن چیزهایی که در دنیای مجازی با آنها سر و کار دارید نیز در صورت عدم دقت شما به راحتی قابل دست‌یابی هستند. اصلن قرار نیست که آدم عجیب و غریبی باشید یا کاری کرده باشید که یک تیم خبره به دنبال شما باشند تا بخواهید از داده‌هایتان محافظت کنید. بهتر است همیشه نکته‌های بالا را به یاد داشته باشید و از ترس هم که شده امنیت در شبکه را جدی بگیرید.

در پایان چند پیوند برای‌تان قرار می‌دهم تا اگر فرصت نکردم در آینده راهکارهایی به شما آموزش دهم، خودتان نقطه‌ای برای شروع داشته باشید:

لازم به توضیح نیست که این یادداشت به هیچ وجه برای کسانی که با این مسایل آشنایی قبلی دارند نوشته نشده است.

جستارها و یادداشت‌ها

دموکراسی

یک

شیر آب خانه‌تان خراب شده است. چه می‌کنید؟

١. خودم دست به کار می‌شوم.

٢. به لوله‌کش زنگ می‌زنم.

٣. اولین همسایه‌ای را که دیدم برای تعمیر به خانه می‌آورم.

دو

عمران خوانده‌اید و با سرمایهٔ پدرتان یک شرکت نرم‌افزاری زده‌اید. برای انتخاب مدیرپروژهٔ یکی از پروژه‌های جدید با چه کسی مشورت می‌کنید؟

١. با هیچ کس، خودم انتخاب می‌کنم.

٢. با مهندسان و متخصصان نرم‌افزار شرکت.

٣. با آبدارچی و منشی شرکت.

سه

اگر با شما باشد برای انتخاب رهبران کشور چه پیشنهادی دارید؟

١. خودم رهبری می‌کنم.

٢. خردمندان جامعه باید مسئول انتخاب رهبران باشند.

٣. باید این کار به مردم سپرده شود؛ چرا که آن‌ها هستند که باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند.

چهار

انتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد. مردمی که در دورافتاده‌ترین مناطق افغانستان و دقیقا به شیوهٔ مردمان هزار سال پیش زندگی می‌کنند؛ مردمی که دولتشان هنوز فرصت نکرده هیچ قدمی بردارد تا الفبای زندگی مدرن را به آنان بیاموزد، نتوانستند برای انتخاب رهبر کشور به توافق برسند!

پنج

فکر می‌کنید تقلب‌های گستردهای که در افغانستان روی داد را چه کسانی انجام دادند؟ مسئول این حوزه یا بخشدار آن ناحیه، مردم عادیِ عادی…

شش

مجلس جدید که به علت سیاست‌های نژادپرستانه‌اش بر سر کار آمده، قانون «منع ازدواج با اتباع خارجی!» را تصویب می‌کند و شما دیگر نمی‌توانید با نامزد اندونزیایی‌تان ازدواج کنید. کاری نمی‌توانید بکنید؛ رای اکثریت است…

جستارها و یادداشت‌ها

«سبزها» به دنبال چه هستید؟

چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشته‌های مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.

با خود فکر می‌کنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار می‌دانند که چه را می‌خواهند؟ حتی آیا می‌دانند که دقیقا چه را نمی‌خواهند؟ رییس‌جمهوری احمدی‌نژاد را نمی‌خواهند؟ رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را نمی‌خواهند؟ حکومت نظامی‌شده را نمی‌خواهند؟ جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند؟ چه را نمی‌خواهند؟ از سویی دیگر چه را می‌خواهند؟ رییس‌جمهوری موسوی را آن‌گونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بی‌شمارشان می‌گوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آن‌گونه که موسوی می‌گوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را می‌خواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را می‌خواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟

تلاش می‌کنم دریابم که تک‌تک کسانی که در خیابان‌ها فریاد می‌زنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمی‌دهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاست‌جمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را می‌خوانید، در چنان شرایطی چه می‌کنید؟

به کسانی که در این چند ماه نقش رسانه‌ای (نمی‌گویم رهبری) داشته‌اند نیز می‌اندیشم. سعی می‌کنم بفهمم چگونه می‌توان کروبی را با نوری‌زاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همه‌شان رفت. چگونه می‌توان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یک‌جا نشاند و سازگارا را به عزل احمدی‌نژاد راضی پنداشت؟

سی‌سال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابان‌ها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمی‌خواهیم و چه می‌خواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما می‌توانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاه‌رفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را می‌دانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.

گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بی‌رحمی سیه باز برنخواهد خاست؟

جستارها و یادداشت‌ها

من نمی‌دانم

من نمی‌دانم که دموکراسی با جمهوری چه تفاوتی دارد.
من نمی‌دانم که دموکراسی خوب است یا بد.
من نمی‌دانم که مردمسالاری با دموکراسی فرق دارد یا ندارد.
من نمی‌دانم که تفکیک قوا از کجا آمده است.
من نمی‌دانم که چرا اصلن باید سه قوه داشته باشیم و چرا بیشتر یا کمتر نداریم.
من نمی‌دانم که چرا همیشه دولت‌ها آموزش عمومی را در اختیار می‌گیرند.
من نمی‌دانم که جامعهٔ مدنی که آقای خاتمی به دنبال آن بود چیست که ما آن را نداشتیم.
من نمی‌دانم که آنارشیسم چیست.
من نمی‌دانم که مردمسالاری دینی چیست.
من نمی‌دانم که لیبرالیسم چیست.
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند فاشیسم بد است.
من نمی‌دانم که ملی‌گرایی خوب است یا بد.
من نمی‌دانم که جنگ مارکسیسم با کاپیتالیسم بر سر چه بود.
من نمی‌دانم که نظام‌های کشورهای دیگر دنیا چگونه است.
من نمی‌دانم که آیا همهٔ مردم غرب از نظام حاکم بر جامعهٔ خود راضی هستند یا بر برخی نیز سخت می‌گذرد.
من نمی‌دانم که چرا روشنفکران آمریکا از طرح بیمهٔ خدمات درمانی اوباما انتقاد می‌کنند.
من نمی‌دانم که اصلن رواج بیمه در جامعه بد است یا خوب.
من نمی‌دانم که فلسفهٔ این که برخی از کشورها حمل اسلحه را آزاد گذاشته‌اند چیست.
من نمی‌دانم که هزینهٔ ارتش‌ها و نیروهای انتظامی را چه کسانی تامین کنند بهتر است.
من نمی‌دانم که اگر اکثریت حکومت کنند عدالت اجرا شده است یا نه.
من نمی‌دانم که چه کسی گفته که بشر حقوقی دارد و درست گفته یا نادرست.
من نمی‌دانم که آزادی چیست.
من نمی‌دانم که چه چیزی باعث شد که سیصد/چهارصد سال پیش در غرب نظام‌های سیاسی رو به دگرگونی بروند.
من نمی‌دانم که حقوق شهروندی چیست.
من نمی‌دانم که اصلن شهروندی چیست.
من نمی‌دانم که محدودهٔ وظایف و اختیارات حکومت چه باید باشد.
من نمی‌دانم… هزار بیش از این را نمی‌دانم…. چگونه برخواهم گزید؟

جستارها و یادداشت‌ها

خوی «خودخدابینی» و «قدیس‌سازی»

صدای مظفرالدین شاه را گوش می‌دهم. می‌گوید: «انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سایهٔ خدا که خود من باشم به شما خواهم داد…».

به خوی «خودخدابینی» و «قدیس‌سازی» [بعضی! از] ایرانیان می‌اندیشم.

جستارها و یادداشت‌ها

ده‌ها مقام و هزاران مقالهٔ علمی بی‌تاثیر بر جایگاه علمی و صنعتی کشور

در خبرها بود که چهار تیم ایرانی مقام‌های نخست تا چهارم لیگ ربات عامل مجازی در مسابقه‌های جهانی روبوکاپ اتریش را با حضور تیم‌هایی از آمریکا، انگلستان، ژاپن، چین و ترکیه به خود اختصاص داده‌اند (۱۶ تیر ۱۳۸۸). در دیگر لیگ‌های این مسابقه‌ها و در مسابقه‌ها و المپیادهای علمی دیگر نیز شاهد کسب مقام‌های مختلف از سوی دانشجویان و دانش‌آموزان کشور هستیم. همچنین سالانه هزاران مقالهٔ علمی از استادان و دانشجویان کشور در کنفرانس‌ها و مجله‌های خارجی پذیرفته می‌شوند که همهٔ این‌ها باید نوید بخش پیشرفت علمی و صنعتی کشورمان باشد. اما واقعاً ایران چه جایگاهی در دانش، فن‌آوری، صنعت و اقتصاد جهان دارد؟ آیا همواره می‌توان در پشت افتخار تعداد مقام‌ها و مقاله‌ها پنهان شد؟ آیا نباید اندیشید که چه چیزی باعث می‌شود که تلاش علمی پژوهشگران کشور به بیراهه برود؟ آیا به جای سوق دادن استادان به کار بر روی موضوع‌های «مقاله‌آور»، نباید شرایطی را فراهم کنیم تا پژوهشگران بتوانند بر روی موضوع‌هایی که به صنعت کشور کمک می‌کنند، کار کنند؟ آیا نباید جایگاه خود در دانش و صنعت جهان را به درستی درک کنیم و به مانند یک کشور جهان سومی راه پیشرفت را ترسیم کنیم؟