۱
تنها
نشسته در خلاء موسیقی
گندمزارانِ شهریار، در باد میرقصند
من کورهها را میشمرم
و پدر از آبیاریِ تاکها خسته است
-
۲
تنها
در آن سویِ خورشید
در سرزمین رود و شراب
مقنیِ خویش را به گریه باز میخوانم
و بر جدارهیِ دنیا پتک میزنم
-
۳
تنها
با چشمانی بسته
بی آرزوی آزادی و آب
خورشید، در پشتِ شهران خواهد غنود
و من راه تو را باز خواهم جست
-
۱۰ آذر ۱۳۸۷
برچسبها: شعر


