من نه سبزم
نه سرخ
نه سپید
من سیاهم
به رنگ ایرانم
من نه سبزم
نه سرخ
نه سپید
من سیاهم
به رنگ ایرانم
چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشتههای مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.
با خود فکر میکنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار میدانند که چه را میخواهند؟ حتی آیا میدانند که دقیقا چه را نمیخواهند؟ رییسجمهوری احمدینژاد را نمیخواهند؟ رهبری آیتالله خامنهای را نمیخواهند؟ حکومت نظامیشده را نمیخواهند؟ جمهوری اسلامی را نمیخواهند؟ چه را نمیخواهند؟ از سویی دیگر چه را میخواهند؟ رییسجمهوری موسوی را آنگونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بیشمارشان میگوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آنگونه که موسوی میگوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را میخواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را میخواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟
تلاش میکنم دریابم که تکتک کسانی که در خیابانها فریاد میزنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمیدهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاستجمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را میخوانید، در چنان شرایطی چه میکنید؟
به کسانی که در این چند ماه نقش رسانهای (نمیگویم رهبری) داشتهاند نیز میاندیشم. سعی میکنم بفهمم چگونه میتوان کروبی را با نوریزاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همهشان رفت. چگونه میتوان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یکجا نشاند و سازگارا را به عزل احمدینژاد راضی پنداشت؟
سیسال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابانها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمیخواهیم و چه میخواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما میتوانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاهرفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را میدانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.
گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بیرحمی سیه باز برنخواهد خاست؟
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
در خبرها بود که چهار تیم ایرانی مقامهای نخست تا چهارم لیگ ربات عامل مجازی در مسابقههای جهانی روبوکاپ اتریش را با حضور تیمهایی از آمریکا، انگلستان، ژاپن، چین و ترکیه به خود اختصاص دادهاند (۱۶ تیر ۱۳۸۸). در دیگر لیگهای این مسابقههای و در مسابقههای و المپیادهای علمی دیگر نیز شاهد کسب مقامهای مختلف از سوی دانشجویان و دانشآموزان کشور هستیم. همچنین سالانه هزاران مقالهٔ علمی از استادان و دانشجویان کشور در کنفرانسها و مجلههای خارجی پذیرفته میشوند که همهٔ اینها باید نوید بخش پیشرفت علمی و صنعتی کشورمان باشد. اما واقعاً ایران چه جایگاهی در دانش، فنآوری، صنعت و اقتصاد جهان دارد؟ آیا همواره میتوان در پشت افتخار تعداد مقامها و مقالهها پنهان شد؟ آیا نباید اندیشید که چه چیزی باعث میشود که تلاش علمی پژوهشگران کشور به بیراهه برود؟ آیا به جای سوق دادن استادان به کار بر روی موضوعهای «مقالهآور»، نباید شرایطی را فراهم کنیم تا پژوهشگران بتوانند بر روی موضوعهایی که به صنعت کشور کمک میکنند، کار کنند؟ آیا نباید جایگاه خود در دانش و صنعت جهان را به درستی درک کنیم و به مانند یک کشور جهان سومی راه پیشرفت را ترسیم کنیم؟