پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
باز صبح اعلامیهها را روی در و دیوار میبیند و با خوشحالی میگوید: «برویم تظاهرات روز کارگر!» از بالای عینک نگاهش میکنم و یاد همین حرفش پیش از روز زن میافتم. میگویم: «مانا جان! اینجا Maifest برگزار میکنند نه Maidemo. این هم مثل همان روز زنشان است که رفتیم و چیزی جز جشن و شادی نبود. اینها تظاهراتهایشان را کردهاند.»
پانوشت:
Maifest : جشن ماه می
Maidemo : تظاهرات ماه می
سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
در قرون وسطی افرادی به نام دین بر مردم حکومت میکردند. در قرون وسطی جایی برای بیان اندیشههای مخالف با جریان حاکم نبود. در قرون وسطی «خرد» در فلسفهً زندگی بخش بزرگی از مردم جای نداشت.
میگویند هر ملتی قرون وسطای خود را دارد. میگویند هر ملتی خود باید قرون وسطایش را از سر بگذراند.
شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشتههای مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.
با خود فکر میکنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار میدانند که چه را میخواهند؟ حتی آیا میدانند که دقیقا چه را نمیخواهند؟ رییسجمهوری احمدینژاد را نمیخواهند؟ رهبری آیتالله خامنهای را نمیخواهند؟ حکومت نظامیشده را نمیخواهند؟ جمهوری اسلامی را نمیخواهند؟ چه را نمیخواهند؟ از سویی دیگر چه را میخواهند؟ رییسجمهوری موسوی را آنگونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بیشمارشان میگوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آنگونه که موسوی میگوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را میخواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را میخواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟
تلاش میکنم دریابم که تکتک کسانی که در خیابانها فریاد میزنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمیدهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاستجمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را میخوانید، در چنان شرایطی چه میکنید؟
به کسانی که در این چند ماه نقش رسانهای (نمیگویم رهبری) داشتهاند نیز میاندیشم. سعی میکنم بفهمم چگونه میتوان کروبی را با نوریزاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همهشان رفت. چگونه میتوان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یکجا نشاند و سازگارا را به عزل احمدینژاد راضی پنداشت؟
سیسال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابانها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمیخواهیم و چه میخواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما میتوانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاهرفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را میدانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.
گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بیرحمی سیه باز برنخواهد خاست؟
شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
من نمیدانم که دموکراسی با جمهوری چه تفاوتی دارد.
من نمیدانم که دموکراسی خوب است یا بد.
من نمیدانم که مردمسالاری با دموکراسی فرق دارد یا ندارد.
من نمیدانم که تفکیک قوا از کجا آمده است.
من نمیدانم که چرا اصلن باید سه قوه داشته باشیم و چرا بیشتر یا کمتر نداریم.
من نمیدانم که چرا همیشه دولتها آموزش عمومی را در اختیار میگیرند.
من نمیدانم که جامعهٔ مدنی که آقای خاتمی به دنبال آن بود چیست که ما آن را نداشتیم.
من نمیدانم که آنارشیسم چیست.
من نمیدانم که مردمسالاری دینی چیست.
من نمیدانم که لیبرالیسم چیست.
من نمیدانم که چرا میگویند فاشیسم بد است.
من نمیدانم که ملیگرایی خوب است یا بد.
من نمیدانم که جنگ مارکسیسم با کاپیتالیسم بر سر چه بود.
من نمیدانم که نظامهای کشورهای دیگر دنیا چگونه است.
من نمیدانم که آیا همهٔ مردم غرب از نظام حاکم بر جامعهٔ خود راضی هستند یا بر برخی نیز سخت میگذرد.
من نمیدانم که چرا روشنفکران آمریکا از طرح بیمهٔ خدمات درمانی اوباما انتقاد میکنند.
من نمیدانم که اصلن رواج بیمه در جامعه بد است یا خوب.
من نمیدانم که فلسفهٔ این که برخی از کشورها حمل اسلحه را آزاد گذاشتهاند چیست.
من نمیدانم که هزینهٔ ارتشها و نیروهای انتظامی را چه کسانی تامین کنند بهتر است.
من نمیدانم که اگر اکثریت حکومت کنند عدالت اجرا شده است یا نه.
من نمیدانم که چه کسی گفته که بشر حقوقی دارد و درست گفته یا نادرست.
من نمیدانم که آزادی چیست.
من نمیدانم که چه چیزی باعث شد که سیصد/چهارصد سال پیش در غرب نظامهای سیاسی رو به دگرگونی بروند.
من نمیدانم که حقوق شهروندی چیست.
من نمیدانم که اصلن شهروندی چیست.
من نمیدانم که محدودهٔ وظایف و اختیارات حکومت چه باید باشد.
من نمیدانم… هزار بیش از این را نمیدانم…. چگونه برخواهم گزید؟
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
در خبرها بود که چهار تیم ایرانی مقامهای نخست تا چهارم لیگ ربات عامل مجازی در مسابقههای جهانی روبوکاپ اتریش را با حضور تیمهایی از آمریکا، انگلستان، ژاپن، چین و ترکیه به خود اختصاص دادهاند (۱۶ تیر ۱۳۸۸). در دیگر لیگهای این مسابقههای و در مسابقههای و المپیادهای علمی دیگر نیز شاهد کسب مقامهای مختلف از سوی دانشجویان و دانشآموزان کشور هستیم. همچنین سالانه هزاران مقالهٔ علمی از استادان و دانشجویان کشور در کنفرانسها و مجلههای خارجی پذیرفته میشوند که همهٔ اینها باید نوید بخش پیشرفت علمی و صنعتی کشورمان باشد. اما واقعاً ایران چه جایگاهی در دانش، فنآوری، صنعت و اقتصاد جهان دارد؟ آیا همواره میتوان در پشت افتخار تعداد مقامها و مقالهها پنهان شد؟ آیا نباید اندیشید که چه چیزی باعث میشود که تلاش علمی پژوهشگران کشور به بیراهه برود؟ آیا به جای سوق دادن استادان به کار بر روی موضوعهای «مقالهآور»، نباید شرایطی را فراهم کنیم تا پژوهشگران بتوانند بر روی موضوعهایی که به صنعت کشور کمک میکنند، کار کنند؟ آیا نباید جایگاه خود در دانش و صنعت جهان را به درستی درک کنیم و به مانند یک کشور جهان سومی راه پیشرفت را ترسیم کنیم؟